به گزارش سایت خبری مرودشت نا، شعر زیر را عبدالرضا قیصری شاعر توانمند مرودشتی سروده است:

«ازبس زنم کلاس برایم گذاشته

دیگر مگر حواس برایم گذاشته

مأموریت به مدت یک نصفه‌روز بود

یک عالمه لباس برایم گذاشته

از آن‌همه لباس ز بس شست و شست و شست

یک جل و یک پلاس برایم گذاشته

از آن‌همه تنوع احساس در دلم

قدری فقط هراس برایم گذاشته

از آن‌همه حقوق بلاشک مردها

یک حق التماس برایم گذاشته

با عشق توی سفرهٔ شامم بدون حرف

یک هفته نون و ماس برایم گذاشته

امروز روز مرد، بدون خیار شور

یک برگ کالباس برایم گذاشته

باریکه‌ای شبیه عزیزان!!!! صهیونیست

اندازهٔ حماس برایم گذاشته است

از آن منی که قدر سه تا جان کلود بود

یک هیکل قناس برایم گذاشته

تشبیه را برای کلاسش ز شعر من

برداشته جناس برایم گذاشته

من خروپف نمی‌کنم اما به جرم آن

یک‌تخت در تراس برایم گذاشته

دیدم به خواب دوش خدا جای قبض‌ها

یک دسته اسکناس برایم گذاشته

ای‌وای من به‌جای زنم حضرت کریم

یک فرد ناشناس برایم گذاشته

آن فرد ناشناس به عشقم درون تنگ

یک بوته عطر یاس برایم گذاشته

از خواب خوش پریدم و دیدم نه جان من

این زن که واس ماس برایم گذاشته

امروز روز مرد، بدون خیار شور

یک برگ کالباس برایم گذاشته

این بیت را دو بار نخواندم برایتان؟

…این زن مگر حواس برایم گذاشته!!»